انا مظلوم حسین انا محروم حسین
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
قدرت سامورایی!
شب ها در تکیه لخت می شود
و میانداری می کند
و روزها مردم را لخت می کند
و زورگیری ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار
را از بساطش جمع می کند
وآخرین ورژن! پوسترهای علی اکبر (ع)
و حضرت عباس (ع)
را در بساطش پهن ...!
چون وقتی محرم می آید...
ستار گلمکانی صاحب بزرگترین
بنگاه ملک و ماشین شهر
۱ماه تکیه راه می اندازد
و خودش در روز تاسوعا
سر مردم گل می مالد
و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
آقای صولتی
تا پایان اربعین تمام پاساژش
را سیاه می کند
و تا آخر سال هم مشتری هایش را!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
قادر روزهای تاسوعا و عاشورا
قمه می زند و علم می کشد
ولی در ماه رمضان
سیگار ازلبش نمی افتد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
سیامک چشم چران!
که پاتوقش همیشه خدا
نزدیک مدارس دخترانه است
در دسته جات عزاداری
اسفند دود می کند!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
نیما پشت ماکسیمایش می نویسد
"من سگ کوی حسینم"
ولی هیچ وقت از چارلی!
سگ ۱۱ماهه اش دور نمی شود!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
حاج مجید مداح معروف شهر
بابت ۷ ساعت مداحی
حقوق ۵۰ روز
یک کارگر را می گیرد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
جباری رییس شرکت
لبنیات شیر تو شیر!
۳۰شب شیر صلواتی
به خلق خدا می دهد
و ۳۳۵ روزهم
با اضافه کردن آب
شیرشان را می دوشد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
به جای آنکه ما
بر مصیبت مولا بگرییم
مولا بر مصیبت ما می گرید!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
حاج آقا کلامی
۹شب مردم را به تقوی دعوت می کند
ولی در شب دهم
سر زود پایین آمدن از منبر
با هیت امنا دعوی می کند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
هیت امنای مسجد ...علیه السلام!
درست وقت اذان ظهر عاشورا
اطعام عزاداران را شروع می کنند
و بعد از آن با انرژی و فلوت!
سینه می زنند و گریه می کنند !
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
کل یوم عاشورا
یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه
کل ارض کربلا
یعنی...چند مسجد و چند تکیه !
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی خورشید
عصر عاشورا غروب کرد
او هم می رود
تا سال بعد !
تا یاد بعد!
منبع : وبلاگ محمود صارمی
البته به نظر من اربابمان حسین لطف و رحمتش بیش از اینهاست و باز و باز مارا قبول دارد.

بازم بوی محرم اومد.بازم همه دنبال پیرهن مشکی و سی دی مداحی میگردن یکی میگه من عاشق روضه های حاج محمودم یکی میگه من هلالی رو میخام یکی دیگه میگه جواد مقدم هم خوبه ها و ... ولی من توی این شلوغی به یاد اون افرادی هستم که دارن پارچه سیاه مسجد هیئت رو میزنن دارن تو این سرما اعلامیه هیئتاشونو تو سطح شهر میزنن.خوش به حالشون که دارن گره های بسته مشکلاتشونو یکی یکی باز میکنن .
ولی من آقا جان تصمیم دارم تو این محرم فقط ازتون کربلا بگیرم. همین حالا
من از هرشبي از شبهاي محرم بگذرم از شب اولش نمي گذرم.اصلا يه حال و هواي ديگه داره..چند وقتي چشتون به سياهي هاي هيئت نيفتاده تا وارد هيئت ميشي و جو هيئت مي بيني يه حال و هواي ديگه به آدم دست ميده.انگار يکي جلوي در ايستاده و هر کي وارد هيئت ميشه بهش خوش آمد ميگه. فهمیدید کی رو میگم دیگه ؟
اما باز هم مثل سالهاي قبل بايد خجالت زده وارد هيئت بشم.امسال هم نشد کربلات بيام حسين جان.هر کسي که رفته از رفقا يه طوري به آدم نگاه ميکنه.انگار يه چيزي کم دارم.ديگه توي هيئت ها هم دعا نمي کنن کربلا بيان همش دعاشون اينه که يه بار ديگه کربلا بيان.
پس ما چي؟ماها که نرفتیم.یه فکری نمی خوای به حال ما بکنی؟بابا آبرومون داره میره.می گن حتما یه کاری کردن یا گناه زیاد می کنن که اربابشون راهشون نداده.هر طوری با خودم حساب می کنم جور در نمیاد که هنوز نتونستم بیام کربلا.میگن تا خودت نخوای کسی نمی تونه بیاد.حتما خودت نخواستی.
یعنی مابیایم زائرات ناراحت میشن؟
اما این رسمش نیست.فقط با این حرف خودم رو تا الان نگه داشتم:اگر کسی می بینه نمی تونه کربلا بره یا بهش یه عنایتی نمی کنن زیاد ناراحت نباشه بعضیا میان و سریع می گیرن حتما امام حسین هم میگه بزار حاجتش رو زود بهش بدیم تا بره زیاد نبینیمش اما اونایی که سخت بهشون حاجت داده میشه شاید آقاشون می خواد بازم بیان در خونش.حتما گریه کردنشون رو دوست داره.نمی خواد زود حاجتشون رو بده و برن.فقط با این حرف تا الان دوام آوردم.
به نام آرام دلها
جشن یکسالگی
چهاربرج عشق
امروز وبلاگ ما یکساله شد درسته این وبلاگ سال پیش روز هفتم آذر افتتاح گردید و تا امروز سرپا میباشد.خواستم یه تبریکی به شما دوستان بگویم که یکسال با من همراه بودید و نظرات قشنگتان را برایم فرستادید.از دوستانی که از اولین روزها با من همراه بودند تشکر میکنم دوستانی که با نامهای " دوستدار سید - نرجس - خواهر کوچیک شما - خادمین اهل بیت - حضور سبز - عاشق المهدی - فرشته مهر - حسین - کنیزان حضرت زهراء(س) - ذاکرولایت - رو سیـــاه آقا - بینام ونشان - ذاکر عاشورایی و آقا مقداد " و تمام کسانیکه اسمشان از یادم رفته است و با ما همراه بودند از کسانیکه در لینک باکس مذهبی عضو بودند و به دعوت ما لبیک گفتند. امیدوارم روزی جشن صد سالگی این وبلاگ را بگیریم که انگار جشن صد سالگی این راه مقدس را گرفته ایم امیدوارم همیشه مثبته مثبت بمونید.


با بخش جدید با دوستان همراه آشنا شوید :

این بخش که تازه راه انداختم در واقع پل ارتباطی من با شما خواننده عزیز هست. که به صورتی اس ام اسی می باشد. دوستانی که دوست دارند پیامهای کوتاه و جالبشان در اینجا نمایش داده شود به شماره من حقیر که در قسمت " الو من هستم " نوشته ام پیامک بکنند.

اولین پیامک شعری که از طرف شاعر توانای کشور نیما مسیحا فرستاده شده رو می نویسم.
هر چند که بر پیکر ما تاخته اند
از جمجمه های ما بنا ساخته اند
هرچند ز خون پهلوانان دیروز
دیریست به ضرب سکه پرداخته اند
هرچند از رگ رگه ی بریده ما
زنجیر طلا به گردن انداخته اند
اما به همان که رفت و نیامد خبرش
سوگند که این قوم هوبل باخته اند. ( نیما مسیحا - قزوین)
راستش میخواستم با یه مطلب جالب بروز بشم ولی دیدم بهتره یه ابتکاری بکنم و عقب موندگیهای گذشته رو تکمیل کنم راستش میخام بگم: که چرا اسم وبلاگ یا همون سایتمونو چهاربرج گذاشتم آخه نمی دونم که میدونید یا نمی دونید اگه آدرس www.4borj.ir رو وارد کنید میره مستقیم تو همین وبلاگ ، به همین خاطر میخام توضیح مختصری در مورد اسم این وبگاه بهتون بدم تا هم سایتو و هم منو بهتر بشناسید آخه میگن تو آخرالزمان شخصیت هر فرد رو با توجه به محتوای سایتی که داره حدس میزنن!!
راستش من ابتدا خواستم با نام هیئتمون یه وبلاگ بزنم و مطالب صرف مذهبی توش بزارم بعدا دیدم اگه محتوا فقط مذهبی باشه شاید خوب نباشه بعدا مطالب غیر مذهبیم توش گذاشتم و بعدها به ذهنم اومد چرا وطن وشهر خودم رو به جهانیان معرفی نکنم؟ آره دوستان چهاربرج اسم وطن منه! و من خواستم یه جورایی تعصب خودم رو نسبت به شهری که در آن متولد شده ام رو ثابت کنم .
چهاربرج شهری است واقع در استان آذربایجان غربی در بخش مرحمت آباد یکی از بخش های بزرگ شهرستان میاندوآب که بالغ بربیش از 50000 نفرجمعیت دارد و در کنار روستاهای قپچاق و چهاربرج جدید و شعبانلو و ابراهیم حصاری میرود رفته رفته به یک شهر بزرگ تبدیل شود.

مکانهای دیدنی چهاربرج قدیم عبارتد از زیارتگاه امامزاده تاج الدین علی که در فاصله بین چهاربرج وقپچاق واقع است و سالیانه زائران زیادی از شهرهای اطراف را به خود جذب میکند و نیز یکی دیگر از مکانهای باستانی و میراث گرانبهای تاریخی چهاربرج تپه تاریخی کوچکی است که نتیجه زلزله و شاید طوفان بزرگی باشد که در سالهای بسیار دور در تاریخ چهاربرج اتفاق افتاده والان به " تپه دیبی" معروف شده است این مکان که دارای طبیعت بسیار زیبا میباشد برای کشاورزی بهترین خاک را دارا میباشد . کلا طبیعت و دشتهای زیبای زیادی در چهاربرج و حومه وجود دارند که می توان به دشت قپچاق اشاره نمود طبیعت چهاربرج آنقدر زیبا بوده و آب وهوای آن نیز آنقدر خوب بوده که خانهای گذشته ترجیح میدادند در چهاربرج زندگی کنند و در اینجا کاخهای خودرا بنا میکردند خانهایی همچون جمشید خان که خان معرفی در زمان شاه بوده، میگویند در قدیم چهاربرج چهار قلعه ی برج مانندی داشته است که چهار طرف روستای آنزمان را پوشش میداده است ویا در بیرون شهر بوده است و بهمین علت نیزاین شهر چهاربرج نامیده شده است.ولی به علت فرسایش و عوامل طبیعی مانند باد و باران و ساخت و ساز مردم چیزی از آن الان باقی نمانده است.
و اما سایت ما نیز چهار، برج دارد: برج معنویت ، برج عشق و عمل، برج اطلاع رسانی ، برج تفریحی
ان شا الله عکسهایی از اماکنی که نام بردم درآینده نزدیک اینجا میگذارم تا همه لذت ببرند!
پس آدرس4borj .ir یادتون نره !!! چون در آینده با این اسم خیلی کاردارم!

مطالبی که در بالا خوندید فقط جهت آشنایی شما با چهاربرج بود.و نحوه شروع کار من با این وبلاگ . امیدوارم بهره لازم رو ببرید خواهشا منو از نظرات پر مهرتون محروم نکنید. یا علی همین حالا...
به نام خداوند بخشاينده مهربان

آی مردم من هنوز زنده ام!؟
آيا بر انسان روزگاراني نگذشت كه چيزي لايق ذكر هيچ نبود ؟
ما اورا از آب نطفه مختلط خلق كرديم و داراي قواي چشم و گوش گردانيديم
ما به حقيقت راه را به انسان نموديم حال خواهد هدايت پذيرد و شكر اين نعمت گويد و خواهد اين نعمت را كفران كند ...
سلام .. جملات بالا ترجمه ي 3 آيه از سوره ي مباركه ي دهر ( هل اتي - انسان ) بود .
معذرت میخام که خیلی وقت بود نبودم آخه شما نمی دونید که چه بلاهایی داره سرم میاد من از وقتی دانشجو شدم نمی تونم هر روز مطلب بدم این از این. بریم به اصل ماجرا:
من برای اولین بار در عمرم توی تهرون!!! رفتم هیئت اونم توی ماه رمضون بزار براتون تعریف کنم راستش ما رفتیم توی هیئت محبان حضرت زهرا توی غرب تهران آره درسته یعنی مجلس جاج سعید حدادیان که توی مهدیه امام حسن بود آقا اونقدر خوش گذشت که نگو!!! عجب مناجاتهایی میخونه این حاج سعید خدا حفظش کنه منم برای اولین بار حاج سعیدرو از نزدیکی دیدم! بروبچ هیئت شونو هم که نگو واقعا سنگ تموم گذاشتن بیرون بساط نون بربری و خرما وچایی هم که جور بود البته با یاری بسیجیان عزیزناحیه مقداد که از همین تریبون یه خسته نباشید جانانه بهشون میگم ان شا الله آقا اجرشونو بده . به من که خوش گذشت شمارو هم دعوت میکنم حتما تو این ماه حداقل یه بار برین به این مجلس در ضمن خواهران هم میتونن برن. ( اینم تبلیغ مشتی !!! )

خوشحال میشم که از بچه های هیئت حاج سعید نظر بدن...
آقا جان : دلم برا حرمت پر میزنه سینه برای تو دلبر میزنه
حسین حسین آقام من کربلا میخام
اعياد بزرگ و خجسته اين ماه عزيز ، ولادت بزرگ پاسدار اسلام ، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) روز پاسدار ، ميلاد جانباز و علمدار دشت كربلا ، حضرت ابوالفضل العباس (ع) روز جانباز ، ولادت زينت عبادت كنندگان ، حضرت زين العابدين (ع) و ميلاد سراسر نور و سرور
بقيةالله الاعظم ،حضرت صاحب العصر و الزمان ، مهدي موعود (عج) را به همه عاشقان و ارادتمندان آن بزرگواران تبريك و تهنيت عرض مي نمايم . ( منتظر باشید دست پر میام )

من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم
بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم
وقتی فایده ای نداره ُ غصه خوردن واسه چی ؟ واسه عشقهای تو خالی ساده مردن واسه چی؟
نمیخام چوب حراجی رو به قلبم بزنند نمیخام گناه بی عشقی بیوفته گردنم
نمیخام دربه درپیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم
یا یه موجود کم و خالی و پر افاده شم وایسا دنیا وایسا دنیا من میخام پیاده شم
همه حرف خوب میزنن اما کی خوبه این وسط؟
بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط
قوربونت برم خدا چقدر غریبی تو زمین
آره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین
نمیخام دربه درپیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم
یا یه موجود کم و خالی و پر افاده شم وایسا دنیا وایسا دنیا من میخام پیاده شم!!
این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد ؟
این بلیط شانس دائم بگو قسمت کی شد؟
همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست؟
این همه تلسم بد جای خوش دعا کجاست؟

با آمدنت بهار دل پیدا شد
بلبل به نوا آمد و گلها وا شد
ای کاش که در کوچ خودت می دیدی
با رفتن تو قیامتی برپا شد
قسمتی از وصیت نامه امام(ره):
بادلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا ، از خدمت خواهران و برادران مرخص وبه جایگاه ابدی سفر میکنم و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دار و از خدای رحمان و رحیم میخواهم که عذرم را در کوتاهی خدمت و قصور و تقصیر بپذیرد و با قدرت و تصمیم و اراده به پیش بروند .
شعری از امام (ره) :

چشم تو و خورشید جهان تاب کجا ؟
یاد رخ دلدار و دل خواب کجا؟
با این تن خاکی ، ملکوتی نشوی
ای دوست تراب و رب الارباب کجا؟
***
ای دوست هر آنچه هست نور رخ توست
فریادرس دل ، نظر فرخ توست
طی شد شب هجر و مطلع فجر نشد
یارا ! دل مرده تشنه ی پاسخ توست
***
از هستی خویشتن، گذر باید کرد
زین دیو لعین ، صرف نظر باید کرد
گر طالب دیدار رخ محبوبی
از منزل بیگانه سفر باید کرد
اما نوشته های شهید سید مرتضی آوینی ارباب تمام ارباب قلمها در فراق امام خمینی (ره):
کوچه های جماران همراز کوچه های مدینه گشته اند بعد از ارتحال رسول. آنان که پای دارند هروله می کنند تا خود را به خاه ای برسانند مطاف ملائک حافظتو بوده است و هر صبح و شام میهمان سفره ای که از بهشت بهر تو نزول می یافت، خانه ای که همنوازی تسبیحات تو هر صبح و شام نور می خورد و نور می آشامد و در عطر روح اللهی تو شناور بود. آنان که پای دارند هروله می کنند، اما انان که پا در راه عشق تو باخته اند چه کنند؟ جانا، رحم آور! اینجا عالم ظاهر است و ظاهر حجاب باطن. چه کنیم؟
ستون های حسینیه ی جماران رازداران اُستُن حنانه اند اما بر حال ما می گریند، بر حال آن دلباختگانی که بی تو دیگر جانشان جز باری سنگین بر گرده ی فراق نیست. ستون ها می نالند. ذرات چوب و آهن و خاک، هر چه هست، می نالند. آنجا که تو می نشستی، اریکه حکومت عشق بر جان های مشتاقان، خالی مانده است.
گریه کن تا آن بغض گلوگیر بشکند و اشک هایت پیش باز قدم های یار روند، در کوچه باغ های ملکوت. طراوت آن جنات از اشک های من و توست ، اما دل هایمان آرام نمی گیرد. کاش این غم، اشک می شد و فرو می ریخت و این ابرهای تنگ نشسته، آسمان سینه هامان را به خورشید وا می گذاشتند. کاش قلب مرا قربانی می گرفتند تا این گرد ماتم از شهر برخیزد و رسول الله به مدینه باز گردد.
جانا! سخن از فراق توست، که در فراق جز حدیث فراق نه در دل می گذرد و نه بر لب می آید. با ما بگو که باید کرد که جان مانده است و ای عزیزتر از جان ، تو رفته ای؟ ما جان و سر را می خواستیم تا بر سر پیمانی نهیم که با تو بسته بودیم. حال بازگو که با این سر پر درد و جان پریشان چه کنیم؟ اما فراق آمدنی است، دیر یا زود، و این بیت الاحزان مهبطی است در هجران، تا بسوزی و از آتش فراق ققنوسی برآید با بال های آتشین ، که تو را بر بال های خویش ازسدرةالمنتهی نیز بگذارند.
جانا! محبت تو شیطان را به بند کشیده تا بین مردمان و یاد مرگ هیچ حجابی حائل نگردد و همه در محشر قیامتی که تو برپا کرده ای حاضر شوند.
رحم آور ای عزیز ما! کسی را بفرست تا آن خبر هولناک را که شنیده ایم تکذیب کند. ای مسیحای جان بخش دل های میت ما! مگر مسیح هم می میرد؟
« کو خمینی؟ کو خمینی؟»... «کوکو»ی غریبانه ی بوف دل ما در ویرانه های سینه هامان پیچیده است، در آنجا که تا پیش از این بیت المعمور بود. گوش کن به ترنم ذرات خاک در تلاوت سوره ی «الرحمن». در آسمان، اما، قاریان ملکوت که قرآن را از رسول الله آموخته اند، با سوره ی «دهر» به استقبال آمده اند.
شب سر رسیده است، اما قلب ها تسکین نمی یابند. نبض اضطراب می تپد و فوران آتش غم از عمق اقیانوس روح تا قلب ها سریان می یابد و با اشک ازچشمه ی چشم ها بیرون می زند.
همه انتظار می کشند و انتظار خواب را رانده است. شب خاکستری است که آتش روز واقعه را پنهان داشته. فردا چه خواهد شد؟
عاشق در معشوق به فنا می رسد و بقای خویش را در بقای او می جوید. پس نه عجب اگر از امت کسی نیست که خود را به یاد آورد! همه بی خود گشته اند و یکبار دیگر این انسان است که بر عهدی بزرگ مبعوث می گردد. زمین در انزوای کهکشان، سر در گریبان ماتم فرو برده است و بر تنهایی امام عصر می گرید و ستارگان شمع گریان جمع غریبانه ی اصحابند :
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء ؟
جوانانی که خود را از او باز یافته اند، اکنون یکباره چشم بر جهانی گشوده اند که در آنجا اجال تن ها به سر می رسد و انسانی به عظمت روح الله نیز می میرد.
پب را پکست ، اما خود در انتظار طلوع نماند. نوری که در طواف قلب محمد (ص) بود به قبله ی طواف خویش واصل شد. پروانه ها نور را به حکم میثاق می شناسد و از آغاز، با قصد سوختن پر در مطاف می گشایند.
در آسمان، ملائکی که مر را با یک اشاره ی لؤلاکی بشکافتند، راه را با فاتحه گشودند. بانگ تلاوت از شقاق قمر برخاست... و تا آسمان هفتم بالا گرفت؛ تا جنات یاسین و حُجُرات نور بر دامنه ی اعتراف، تا آنجا که نسیم «هل اتی» می وزد، با عطر یاس و گل های محمدی... تا بستان هایی که از نهر های «طه» سیراب می شوند. اما زمین، ای وای! ماتم گرفت و «اناء اللیل» و «اطراف النهار» پر شد از گریه های غریبانه و نوحه های یتیمانه. زنی فریاد میزد : «نگویید که خمینی مرده است، نگویید که خمینی مرده است! » و آن دیگری، که چشم از تصویر او بر نمی گرفت و می گریست. وقتی انسانی آن سان عظیم که خمینی بود روی در نقاب خاک می کشد، شکاف فرقت و فقدان او تا به قیامت جبران نمیگردد؛ شکاف فرقت او در دل، زخمی التیام ناپذیر است.
جان را اشک می کنند و از چشمان فرو می ریزند تا التیام یابند، اما دریغ! دریغ و درد! او را نمی توان شیرین تر از جان نامید، که شیرینی جان به وجود اوست و اکنون که به دیار نادیار روح سفر کرده است، شرنگی تلخ تر از جان چیست درکام ماندگان؟
روح نمازمان قبض شد و لاشه های سرد رکوع و سجودمان بی کفن و دفن بر خاک ماند و قلب گوری شد که در آن، جنازه ی فطرت را به خاک سپردند. اعصار بینات پایان یافت و باز ماییم و عقلمان؛ ماییم و عقلمان این فرشته ی مطرود بال شکسته بر مهبط زمین ، در جزیره ی تنها. کی باشد که ادریس بیاید ؟ کی باشد که اریس بیاید؟
گرد آمده اند و در برهوت میان ظاهر و باطن حیرانند. خدایا، مگر روح الله نیز می میرند؟ خدایا، او سببی بود که زمین و آسمان را به هم می پیوست. اکنون ما را بازگوی که به کجا روی آوریم؟ عقل می گوید که اکنون او بر بلندای آسمان ابدیت ایستاده است و امتداد وجود خویش را در تاریخ می نگرد، اما چشم ظاهر بین بدنی نحیف را پیچیده در میان کفنی سفید می بیند، در انتظار بازگشتن به خاک. آن تابوت شیشه ای نگینگرانقدر انگشتری زمین است، کعبه بلورین دلهای عشاق حق. و آن عمامه سیاه بر کفن سفید، نقطه ی خل گرفتاری گرفتاران عشق است.
مادر ما مادر تموم عالمه فاطمیه خدا هم غرق ماتمه
آه ، خدايا! نميدونم چرا امروز هر طرف نگاه ميكنم مادرم رو پشت در نيم سوخته ميبينم .
يا مهدي جان يا امام زمان ! نميدونم الآن كجايي؟ ولي اگه كنار قبر
ناپيداي مادر هستي براي ما هم دعا كن . يا علي جان ! امروز دلم ميخواد مدينه باشم تا يه گوشه تابوت مادرم رو بگيرم و تو تشييع جنازه غريبانه مادرم، تو دل شب شركت كنم . اما چرا تو دل شب ؟ مگه مدينه شهر پيامبر نبود؟ مگه فاطمه دختر رسول خدا نبود؟ پس چرا اينطور غريبانه؟
آره مدينه شهر پيامبر بود ، اما بعد از وفات رسول الله همه مردم اين شهر كافر شدند . همونايي كه تو روز غدير خم پيمان بستند كه نگذارند علي (ع) به خلافت برسه (يعني عمر و ابوبكر و...) ، خلافت رو غصب كردند و فدك رو كه هديه پيامبر بود از فاطمه گرفتند تا خيلي زود نشون بدند كه حتي يك لحظه به خدا ايمان نياورده بودند و سند بي آبرويي اين دو نفر رو محسن فاطمه با خون خودش در رحم مادر امضا كرده است .
پس بياين با هم تبرّي رو زنده كنيم و فرياد بزنيم: خدايا لعنت كن،
عمر و ابوبكر سر كرده قاتلين مادرم را. اين عربهاي جاهلي كه خيلي زود كافر شدند ، لياقت نداشتند كه
از بركت فاطمه بهرهمند بشند و لياقتشون همونه كه خودشون و بچه هاشون تا ابد تو جهل و كثافت باقي بمونند وگرنه فاطمه زهرا اون قدر بزرگه كه اسمش به تنهايي ميتونه معجزه كنه .فاطمه ، كوثر است يعني خير كثير براي همه كس البته كساني كه مثل عربهاي جاهل چشاشونو رو حقيقت نبندند . نميدونم چقدر از شهر فاطميا ميدونين ، پس بذارين يه اشاره اي به داستان اين شهر كه در واقع داستان عنايت حضرت زهرا به همه آدم هاي حقيقت جو است بكنم :
در سال 1917 در دهكده كوچكي در پرتغال سه كودك معصوم پرتغالي، مردم دهكده را از ملاقات هاي خود با بانوي نوراني كه خود را فاطيما ميناميد و آنها را راهنمايي ميكرد ، با خبر كردند و زمينه اي را فراهم آوردند تا هفتاد هزار نفر در سيزدهم ماه مي همان سال در آن دهكده گرد هم آمدند تا شاهد معجزه آن بانوي گرامي باشند و آن معجزه چرخيدن و نزديك شدن خورشيد بود . از آن زمان تا كنون اين دهكده تبديل به شهري زيارتي شده است و هيچ كس را ياراي انكار اين واقعه عظيم نيست .
همه ساله سيل مشتاقان حضرت فاطيما در آن روز گرد هم ميآيند و با گفتن ذكرهاي مختلف با تسبيح( كه از دستورات آن بانوي نوراني به آن كودكان بوده ) و ساير اعمال عبادي با هر زباني به حضرت فاطيما
متوسل ميشوند و حاجاتشان را ميگيرند و چه بسيار بيماراني كه در آن مكان مقدس از حضرت فاطيما شفا گرفتند. حتي پاپ ژان پول دوم و ششم هم از شركت كنندگان در اين مراسم هاي ساليانه بوده اند.
يا فاطمه ! تو اينقدر مهربوني كه مسيحيان و حتي يهودي ها از تو حاجاتشون رو ميگيرن ، يه گوشه چشمي هم به ما بكن.

از همه کسانیکه این مطالبو خوندن التماس دعا دارم. یاعلی نقطه سر خط همین حالا
امیدوارم مرا به خاطر این وقفه یک ماهه که پیش آمد ببخشید چون درگیر کارهای دانشگاه بودم به شما قول میدهم که دیگرتکرار نشود وان شا الله هر هفته پنجشنبه و جمعه ها آپ میکنم و وبلاگ را بروز میکنم در ضمن به دوستانی که سفارش داده بودند تا وبلاگشان در لینک باکس مذهبی که در پایین همین صفحه است گذاشته شود و لینکشان کنیم ان شا الله از این هفته اینکار را شروع میکنم ببخشید که این کار را دیر انجام دادم بخدا یکماه از اینترنت دوربودم.منتظر سفارشات جدید شما هستم پس منتظر یادداشتهای یک احسان باشید. نقطه سر خط . یا علی
در ضمن اگر کسی می خواهد مطلبی هرچند کوتاه مذهبی هنری و ... را در این وبلاگ بنویسم می تواند به این شماره اس ام اس بفرستد تا من هم پیامهای کوتاه شما را در بخش با دوستان بنگارم .
شماره موبایل : ۰۹۱۴۳۲۲۵۰۵۳ ( خواهش میکنم فقط پیام کوتاه بفرستید )
چند شعر جديد از مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي مي نگارم كه اميدوارم استفاده بفرماييد :
زآه سينه سوزان ترانه مي سازم
چو ني زمايه جان اين فسانه مي سازم
به غمگساري ياران چو شمع مي سوزم
براي اشك دمادم ، بهانه مي سازم
پر نسيم به خوناب اشك مي شويم
پيامي از دل خونين روانه مي سازم
نمي كنم دل ازين عرصه شقايق فام
كنار لاله رخان آشيانه مي سازم
در آستان به خون خفتگان وادي عشق
برون ز عالم اسباب ، خانه مي سازم
چو شمع بر سر هر كشته مي گذارم جان
ز يك شراره هزاران زبانه مي سازم
ز پاره هاي دل من شلمچه رنگين است
سخن چو بلبل از آن عاشقانه مي سازم
سروتن و دل و جان را به خاك مي فكنم
براي تير تو چندين نشانه مي سازم
كشم به لجه شوريدگي بساط " امين "
كنون كه رخت سفر زين كرانه مي سازم
دلم قرار نمي گيرد از فغان بي تو
سپندوار ، ز كف داده ام عنان بي تو
ز تلخ كامي دوران نشد دلم فارغ
ز جام عيش ، لبي ترنكرد جان بي تو
چو آسمان مه آلوده ام ز دلتنگي
پر است سينه ام از انده گران بي تو
نسيم صبح نمي رود ترانه شوق
سر بهار ندارند ، بلبلان بي تو
لب از حكايت پب هاي تار مي بندم
اگر امان دهدم چشم خونفشان بي تو
از آن زمان كه فروزان شدم ز پرتو عشق
چو ذره ام به تكاپوي جاودان بي تو
گزاره ي غم دل را مگر كنم چو " امين "
جدا زخلق ، به محراب جمكران بي تو.